احمد مجد الاسلام كرمانى
330
سفرنامه كلات ( فارسى )
و بربردو و فريدن ملكى شاهزاده ظل السلطان بود كه در اجاره بديع الملك بود و اين املاك متعلق بوده است بشاهزاده « احتشام السلطنه » ابراهيم ميرزا پسر شاهزاده خانلر ميرزا احتشام الدوله كه در اداره ظل السلطان مستخدم بوده و اغلب از طرف ظل السلطان حكومت « كردستان » و گاهى « بروجرد » را داشته و اولاد او منحصر بيك دختر بوده كه ظل السلطان آن دختر را براى پسر خودش شاهزاده محمود ميرزا بزوجيت گرفته ، عليهذا بعد از فوت احتشام السلطنه اين املاك به تصرف ظل السلطان آمده و او به بديع الملك اجاره داده و مرشد مباشرت در رتق و فتق آنها مينمود تا آنكه اساس بديع الملك بهم خورد و ميان او و مادرش و برادرش سردار اعظم رئيس قشون اصفهان كه الحق جوانى است دانشمند تربيت شده مهذب الاخلاق با ظل السلطان بر سر همين املاك و افواج اصفهان و غيره بهم خورد و حضرات از اصفهان مهاجرت بطهران كردند و جهت عمده تبعيد بنده از اصفهان به حكم ظل السلطان همين مطلب بود كه با سردار اعظم خصوصيت فوق العاده و معاشرت و مراوده داشتم كه شايد شرح اين مطلب را هم بمناسبتى در اين سفرنامه بنگارم ، مجملا اين حاجى خان در دستگاه حاجى امين السلطنه منشى يا مستوفى بوده و در ازمان سابقه باسامى مختلفه حقوقى از دولت حاصل نمود و در ازاى آن حقوق چندين محل از مزارع و بلوك خراسان را تيول ابدى خود فرمان صادر كرده و در خراسان هم املاك ابتياعى تحصيل كرده و در استان قدس هم سمت خادمى دارد و مواجبى لايق ميگيرد و بعد از بهم خوردن اساس امين السلطنه رقم پيش خدمتى از ظل السلطان صادر كرده در اداره نايب السلطنه سمت ديگر حاصل كرده و بالاخره هر جا كه بوى آبادى ميآيد مراوده مىكند با تمام علماى طهران اظهار فدويت مىكند پايه تدليس را به جائى بلند رسانيده ، پينه پيشانيش شهادت بر اخلاقش ميدهد ، در طهران و خراسان روزهاى جمعه مجلس روضهخوانى دارد و خيلى اظهار تقدس مىكند ، اوقاتى كه در طهران است پنجشنبه و جمعه را در حرم حضرت عبد العظيم رفته زيارتهاى طولانى